#part_۵
❁ ════ ❃•❃ ════
-معطل نکن بهتره زود تر بگی که بیان!
شیطانی نگاهم کرد و به دو نفر از اون غول های بیابونی گفت که؛ به طرفم بیان
توی دلم مسخره کردمشون؛توی سازمانی که من کار می کردم بلا هایی سرم آوردن که تبدیل به یک تکاور ویژه سازمانی شدم!
به اندازه سه مرد قوی می تونم مبارزه کنم!
-خیلی خب با مهرداد که یکی از بهترین افراد منه می تونی مبارزه کنی ولی قبلش بگم هر چی که شد پای خودته دختر خانم!
مهرداد به طرفم اومد؛ پوزخند چندشی زد و بهم حمله کرد بایه جا خالی خودمو کنار کشیدم و بهش گفتم:
-بهتر من بدون دست با تو مبارزه کنم! دستمامو با یه طناب ازپشت بستن!
همه خدمتکارا ها متحیر به کارم نگاه میکردن!
به اطراف نگاه کردم چند جا رو برای عملی کردن کلک هام پیاده کردم!
به سمتم اومد و با مشت بهم حمله کرد؛ با یه لگد دستشو کنار زدم دوباره تلاش کرد به صورتم بزنه سرم و پایین کردم و بایه لگدبه داخل شکمش نقش برزمین شد!
با کمال اینکه ازیه دختر کتک خورده عصبی بلند شد و به سمتم اومد این بار چاقویی توی دستانش بود؛ که سعی داشت کسی اون و نبیبنه بهم حمله کرد!
واقعا این دور از جوان مردی بود؛ ولی من نباید میباختم؛ پس با لگد به گردنش زدم ولی اون چاقو رو به طرف پهلوم گرفت، سریع جا خالی دادم؛ و زیر پاش زدم که با سر رفت توی دیوار!
از پشت یکی بهم نزدیک شد سریع از زیر رفتم
و با چن حرکت به چن ناحیه حساس ضربه زدم و بیهوش شدن!
❁ ════ ❃•❃ ════ ❁
•
ما را در سایت انجمن ققنوس دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 99